♥غصمون گرفت، تو هوای ِ تلخ پاییز♥
با غروبای غم انگیز، آسمون از گریه لبریز
♥راهی ام نبود، باز دوباره باد و بارون♥
چی دیگه مونده برامون، ما چه کردیم با دلامون
♥با خاطراتت، میشه هم مُرد و هم زندگی کرد♥
حتی با یادت دیوونگی کرد، اما با اشک با درد
♥خیلی روزا گذشت♥
خاطره های تو کم نشد
♥هیچی اونی که خواستم نشد♥
اونی که خواستم نشد
♥خیلی روزا گذشت♥
ولی غم از دل ما نرفت
♥بی تو پاییز از اینجا نرفت♥
پاییز از اینجا نرفت
♥واقعیته، بی تو بارون و نمیخوام♥
از تو خیلی دوره دستام
♥خیلی سرده بی تو دنیام♥
دستای من تورو میخوان
♥بدتر از هر لحظه ام الان♥
این حقیقته آدما همیشه تنهان
♥با خاطراتت، میشه هم مُرد و هم زندگی کرد♥
حتی با یادت دیوونگی کرد، اما با اشک با درد
♥خیلی روزا گذشت♥
خاطره های تو کم نشد
♥هیچی اونی که خواستم نشد♥
اونی که خواستم نشد
♥خیلی روزا گذشت♥
ولی غم از دل ما نرفت
♥بی تو پاییز از اینجا نرفت♥
پاییز از اینجا نرفت