♥کسی که چنین غرق خون و تب است♥
کسی که چنین ذکر حق بر لب است
♥کسی که در اندیشه ی فتح عشق♥
به فکر رسیدن به فردا شب است
♥ابر مرد فقر و فنا و دعاست♥
که فقر از غبایش دمی بر نخواست
♥ترازوی انصاف آیندگان♥
به لطفش شکوه عدالت بجاست
♥شب آخرین را یادش بخیر♥
شب مرگ دلخواه یادش بخیر
♥غم بغض دریا و گوش کویر♥
دل کوچک چاه یادش بخیر
♥به صاحب صفات سمیع و بصیر♥
کریم خطا بخش پوزش پذیر
♥جهان قعر خواب بدی رفته است♥
بجای جهان هم تو احیا بگیر
♥ببین گوشه دنج مهراب را♥
ببین تیغ بر فرق مهتاب را
♥سر پنجه های پلنگ عجل♥
ببین ماه افتاده در آب را
♥ببین کعبه مات و سیاه پوش شد♥
هر آینه ای تار و مخدوش شد
♥دو پیمانه زهر از سبو ریخت و♥
زمین و زمان شوکران نوش شد
♥شب آخرین را یادش بخیر♥
شب مرگ دلخواه یادش بخیر
♥غم بغض دریا و گوش کویر♥
دل کوچک چاه یادش بخیر