♥من خودم یه کاروان حسرت و آهم♥
یکی از نرفته های چشم به راهم
♥دل کنعانی و آواره ای دارم♥
یه فرات اشکه تو عمق هر نگاهم
♥سکوت بیابونا رو دوست دارم♥
که فقط گریه کنم به اشتیاقت
♥آرزوی هق هق شبامه یکبار♥
زندگی کنم تو خلوت رواقت
♥زندگی کنم تو خلوت رواقت♥
من از قافله جا مونده کجا گریه کنم
♥چی میشد میون این پیاده ها گریه کنم♥
تو مسیر تو پا برهنه شم
♥بلکه اینجوری آروم بشم♥
منه از قافله جا مونده کجا گریه کنم
♥چی میشد میون این پیاده ها گریه کنم♥
خب منم می خوام یه سفر بیام
♥خدمت شما آرام بشم♥
بخدا هیچکی به هیچکی نیست تو دنیام
♥منم و یه دل که تقویم نگارم♥
همه دورامو زدم رسیدم اینجا
♥فهمیدم فقط همین یه راهو دارم♥
جالبه هرکی با هر دینی که باشه
♥دل به دریا زده و تو این مسیره♥
مریضه غیر مسلمونم میارن
♥که شفاشو از همین تربت بگیره♥
که شفاشو از همین تربت بگیره
♥من از قافله جا مونده کجا گریه کنم♥
چی میشد میون این پیاده ها گریه کنم
♥تو مسیر تو پا برهنه شم♥
بلکه اینجوری آروم بشم
♥منه از قافله جا مونده کجا گریه کنم♥
چی میشد میون این پیاده ها گریه کنم
♥خب منم می خوام یه سفر بیام♥
خدمت شما آرام بشم