♥هر که هستی باش می پرستی باش دل نبستی باش مهر من افتد به دلت ای کاش♥
ای لبت باده مستیه ساده درد آماده داغه تبت بر تنم افتاده
♥ای حریقه تنه تو جانه مرا سوخته ای لبت طعمه عسل را به من آموخته♥
نقش اندامه مرا از تو تراشیدن ای چو پیراهن من بر تن من دوخته
♥هر که هستی باش می پرستی باش دل نبستی باش مهر من افتد به دلت ای کاش♥
ای لبت باده مستیه ساده درد آماده داغه تبت بر تنم افتاده
♥موجه گیسوی تو دستان مرا غرق کرد با نگاه تو نگاهم به جهان فرق کرد♥
شرحه دل دادگیم را همه فهمیدند حاله من را همه از چشم تو پرسیدند
♥منه دیوانه شوم افسانه چو شبی ز طرب بزنم خرمنه گیسوی تو را شانه♥
چو شبی ز طرب بزنم خرمنه گیسوی تو را شانه
♥هر که هستی باش می پرستی باش دل نبستی باش مهر من افتد به دلت ای کاش♥
ای لبت باده مستیه ساده درد آماده داغه تبت بر تنم افتاده
♥هر که هستی باش می پرستی باش دل نبستی باش مهر من افتد به دلت ای کاش♥
ای لبت باده مستیه ساده درد آماده داغه تبت بر تنم افتاده