♥میگویند میروی با آخرین باران زبانم لال♥
میگویند از دلم دل میکنی آسان زبانم لال
♥من گاهی با خودم در خلوتم آهسته میگویم♥
مبادا راست باشد حرف اینو آن زبانم لال
♥میترسم از این راه ، از درد بی درمان♥
تو میروی یک روز ، با آخرین باران
♥در خواب خود دیدم ، این لحظه را صد بار♥
رفتی و باران زد ، در آخرین دیدار
♥اگر رفتی و ماندم در دل طوفان خلاصم کن♥
به دور از گریه ها و چشم این و آن خلاصم کن
♥پس از تو زندگی جایی برای من نخواهد داشت♥
مرا با خاطرات آخرین باران خلاصم کن
♥نفسم رفته دلم تاب ندارد بی عشق♥
آسمان که نور مهتاب ندارد بی عشق
♥جان من جان تو ، جان چشمان تو♥
من بریدم به خدا در غم پنهان تو
♥من خرابم بی عشق ، در عذابم بی عشق♥
من اسیری شده ام ، عاشق زندان تو
♥میترسم از این راه ، از درد بی درمان♥
تو میروی یک روز ، با آخرین باران
♥در خواب خود دیدم ، این لحظه را صد بار♥
رفتی و باران زد ، در آخرین دیدار
♥اگر رفتی و ماندم در دل طوفان خلاصم کن♥
به دور از گریه ها و چشم این و آن خلاصم کن
♥پس از تو زندگی جایی برای من نخواهد داشت♥
مرا با خاطرات آخرین باران خلاصم کن