♥سختیای زندگی رو♥
نمیشه آسون گرفت
♥با حلب پاره نمیشه♥
سقفی تو بارون گرفت
♥نون بیار کباب ببر♥
اسم یه بازى بود فقط
♥تو صف شلوغ فقر♥
حتى نمیشه نون گرفت
♥این روزا از رو ندارى♥
عاشق و معشوق میشن
♥من یه لیلى میشناسم♥
مهرشو از مجنون گرفت
♥دختر گل فروش از بس♥
که گلاشو نفروخت
♥کاسه ی گدایى رو♥
به سمت این و اون گرفت
♥مردی که گلیمشو♥
از توی آب در نیاورد
♥یه اتاق بی اجاره♥
گوشه ی زندون گرفت
♥هیچ کسی زیر پرش♥
گله رو به چرا نبرد
♥نی شکست و رنگ زوزه♥
صدای چوپون گرفت
♥این روزا از رو ندارى♥
عاشق و معشوق میشن
♥من یه لیلى میشناسم♥
مهرشو از مجنون گرفت
♥دختر گل فروش از بس♥
که گلاشو نفروخت
♥کاسه ی گدایى رو♥
به سمت این و اون گرفت