♥از من چه مانده بعد تو جز ناتوانی ام♥
جز سنگ قبر خاطره روی جوانی ام
♥بی عشق و بی عاطفه و هیچ وعده ای♥
ماندم چگونه سمت خودت می کشانی ام
♥آن من که آزمونده جهان را به عشق خویش♥
حالا برای همچون تویی زندانی ام
♥حال از نبرد بین تو اعتماد من♥
این از قمار بین من و زندگانی ام
♥اگر برای ابد هوای دیدن تو نیفتد از سر من چه کنم♥
هجون زخم تو را نمی کشد تن من برای کشته شدن چه کنم
♥هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این تن چه کنم♥
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم
♥هجون زخم تو را نمی کشد تن من برای کشته شدن چه کنم♥
هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این تن چه کنم
♥باید بمیری یا نگویی دلت کجاست♥
درسی که داده ای به من از هم زبانی ام
♥حالا که نیستی و نمی خوایم بگو♥
حالا چرا به پای خودت می نشانی ام
♥اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم♥
هجون زخم تو را نمی کشد تن من برای کشته شدن چه کنم
♥هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این تن چه کنم♥
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم
♥هجون زخم تو را نمی کشد تن من برای کشته شدن چه کنم♥
هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این تن چه کنم