♥سرنوشت را باید از سر نوشت♥
شاید این بار کمی بهتر نوشت
♥عاشقی را غرقِ در باور نوشت♥
غُصه ها را قِصه ای دیگر نوشت
♥از کجا این باور آمد که گفت♥
گر رَود سَر برنگردد سرنوشت
♥گل بکاریم از دل گِل گُل بَراریم♥
در زمستان در بهاران زیرِ باران
♥گل بکاریم گر بخواهیم گر نخواهیم♥
باغبانِ روزگاریم
♥گر تو روزی را زِ این بازی بدانی♥
نکته یِ رمزش بخوانی
♥لحظه هایِ زندگی چون موج دریاست♥
گرچه سرد و سخت زیباست
♥موجِ این دریا گر از پس سرگذشتت♥
سرنوشتت سرگذشتت
♥بر فرازِ قله یِ باور سفر کن♥
بالِ خود را باز تر کن
♥همچو حافظ پای کوبان و غزل خوان♥
لشگرِ غم را بسوزان
♥در فلک سقفی نمانده این زمانه♥
پَر بزن تا بی کرانه