♥وا میکنی چشماتو♥
میبینی جام خالیه نیستم
♥میفهمی روزش برسه♥
دلیل حال بدت نیستم
♥اصلا نمیبینی منو♥
نقش اضافی ها رو بم دادی
♥تازه فهمیدم برم♥
من نباشم تو چقدر شادی
♥هی دادم بال و پرت زد به سرت کاری کنی برم اصلا حالیت نیست♥
من که تیر آخرم زدم واسه توجهت جز رفتنم راهی نیست
♥هی دادم بال و پرت زد به سرت کاری کنی برم اصلا حالیت نیست♥
بعد من میفهمی عاشقی کردن فقط دوست داشتن خالی نیست
♥موندنی میشه، رفتنم گاهی♥
منظومه ی چشمات شده دیگه واسم عادی
♥واسه همه شادی♥
به ما که میرسه همش دغدغه داری
♥آخرش یه روز، میگردی دنبالم♥
دورتو خلوت کنی مهم میشه حالم
♥اون روزو میبینم♥
که تهش میرسی به اینکه دوست دارم
♥هی دادم بال و پرت زد به سرت کاری کنی برم اصلا حالیت نیست♥
من که تیر آخرم زدم واسه توجهت جز رفتنم راهی نیست
♥هی دادم بال و پرت زد به سرت کاری کنی برم اصلا حالیت نیست♥
بعد من میفهمی عاشقی کردن فقط دوست داشتن خالی نیست