♥نگاه آسمون خیس چشاش غرق ستاره♥
یه دست سبز و آروم که قلبش بی قراره
♥شبا رو شونه ی کوه که سر میذاره مهتاب♥
زمین خورشیدو انگار داره میبینه تو خواب
♥یه احساس نگفتس نمیدونم چه حالی♥
خدا نزدیکه انگار تموم این حوالی
♥چه آدما تو این دشت به سختی دل سپردن♥
به همدیگه چه آسون رسیدن اما مردن
♥نسیمی اومد از راه که بوی داس میداد♥
نفسهارو درو میکرد به جون خاک افتاد
♥کبوترها رو پر داد گلارو کاغذی کرد تو♥
اشک بچه گم شد لب خشک زن و مرد
♥زمین گاهی خزونه خزونش اما این نیست♥
که این پاییز مسموم دیگه فصل زمین نیست
♥تو فصل غنچه هایی که پر پر بود از اول♥
نشسته خاک سردشت بباره درد و تاول
♥بباره ورد و تاول♥
نسیمی اومد از راه که بوی داس میداد
♥نفسهارو درو میکرد به جون خاک افتاد♥
کبوترها رو پر داد گلارو کاغذی کرد تو
♥اشک بچه گم شد لب خشک زن و مرد♥
لب خشک زن و مرد
♥نگاه آسمون خیس چشاش غرق ستاره♥
یه دست سبز و آروم که قلبش بی قراره
♥شبا رو شونه ی کوه که سر میذاره مهتاب♥
زمین خورشیدو انگار داره میبینه تو خواب