♥کاشکی تقدیر انسانها فقط در خواب بود♥
قصه از آغاز سر میشد دلت بی تاب بود
♥بعد تو بیزارم از صبح و طلوع آفتاب♥
کوچه های عاشقی از مهر تو مهتاب بود
♥گفته بودی تا ابد همراه و غم خوار منی♥
لعنت و نفرین بر این بیراهه که مُرداب بود
♥قلبم از طرز نگاهت باز هم آتش گرفت♥
کاش در چشمان تو یک چشمه ی پُر آب بود
♥سخت دلخونم از این بی رحمی تلخ و غریب♥
کاشکی کاشکی در رسم دنیا عشق ورزی باب بود
♥بعد تو بیزارم از صبح و طلوع آفتاب♥
کوچه های عاشقی از مهر تو مهتاب بود
♥گفته بودی تا ابد همراه و غم خوار منی♥
لعنت و نفرین بر این بیراهه که مُرداب بود
♥قلبم از طرز نگاهت باز هم آتش گرفت♥
کاش در چشمان تو یک چشمه ی پُر آب بود