♥ساده از دست ندادم دل پر مشغله را♥
تا تو پرسیدی و مجبور شدم مسئله را
عشق آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
♥دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را♥
عشق آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را
♥دهه ی شصتیه دیوانه ییک بار عاشق♥
خواست تا خرج کند آن کپن باطله را
من برادر شده بودم و برادر باید
♥وقت دیدار رعایت بکند فاصله را♥
و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم
با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را
♥عشق گاهی سبب گم شدن خاطرهاست♥
خواستم بازکنم با تو سر این گله را
دهه ی شصتیه دیوانه ییک بار عاشق
♥خواست تا خرج کند آن کپن باطله را♥
من برادر شده بودم و برادر باید
وقت دیدار رعایت بکند فاصله را